غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیر
صیدت به زیر پاست ز شاهین کلاه گیر
بال هما ز شش جهتم سایهافکن است
اقبال گو کلاغ به بخت سیاه گیر
ای غرهٔ تمیز وبال جهان تویی
آیینه بشکن و همه را بیگناه گیر
آغوش بیخودی خط پرگار راحت است
رنگ به گردش آمدهای را پناه گیر
با دل چه الفت است نفس را در این مقام
منزل نشسته باش، تو برخیز و راهگیر
آخر تو از حباب تنکمایهتر، نهای
خود را دمی عرق کن و بر روی راه گیر
آه از بلند ربختن شمع هستیات
چندان که سر فراختهای عمق چاه گیر
آنسوی عالماند و به پیشت نشستهاند
در خانههای چشم سراغ نگاه گیر
ای باغبان خمار عدم تا کجا کشیم
ما را به سایهٔ مژههای گیاه گیر
آیینهٔ تامل موج گهر حیاست
گر نظم ما به سکته زنی عذرخواه گیر
بیدل شباب رفته به عبرت مقابل است
در سجده نیز قد دوتا را گواه گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعری به نام مژگان است و در آن به مضامینی همچون تامل در زندگی، وجود، و ارتباط با هستی پرداخته شده است. شاعر از مژگان میخواهد که به زیباییها و فرصتهای زندگی توجه کند و از قید و بندهای زمان و مکان رها شود. از آنجا که زندگی موقتی و ناپایدار است، باید به خود آگاهی و درک عمیقتری از هستی رسید. همچنین، اشاره به دوگانگی و تضادهایی در زندگی وجود دارد که نشان میدهد انسان باید در این تضادها راه خود را پیدا کند و به نوعی در جستجوی حقیقت باشد. در کل، این شعر طلب آگاهی و بیداری از خواب غفلت را دارد و ناامیدی از زوال و فانی بودن زندگی را با امید به شناخت و درک عمیقتر درهم میآمیزد.