نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۲۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پوچ است سر به سر فلک بی‌مدار مغز

چون شیشه زین ‌کدو مطلب زینهار مغز

راحت‌کند به سختی ایام نرمخو

از استخوان به خویش برآرد حصار مغز

ذوق جفا ز طینت خاصان نمی‌رود

چون پوست مشکل است دهد آشکار مغز

سرها ز بس فشردهٔ افسون وحشت است

چون نارگیل می‌کند از خودکنار مغز

نقد است انتقام شکفتن در این چمن

جوش شکوفه می‌کشد از شاخسار مغز

از بس که دیده در ره تیر تو دوختیم

چون استخوان سفید شد از انتظار مغز

ناصح مکش ترانهٔ عبرت به‌گوش من

دارم سری که کاشته در پنبه‌زار مغز

ناز سبو به سرخوشی باده می‌کشند

آتش به پوست زن‌ که نیاید به‌ کار مغز

عمری‌ست آسمان به هوا چرخ می‌زند

گردش نرفت از این سر بی‌اعتبار مغز

بیمعرفت به فتوی تحقیق کشتنی است

از هر سری که مغز ندارد برآر مغز

کو سر که فال عشرت سامان زند کسی

نبود حباب قابل یک قطره‌وار مغز

بیدل دماغ سوختهٔ طرز فکر را

مانند نال خامه دمد تار تار مغز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی درونیات و افکار انسان می‌پردازد و به پوچی و بی‌اعتباری زندگی اشاره می‌کند. شاعر از عدم عمق و معنا در افکار و احساسات شناسایی می‌کند و به تضادهای درونی اشاره می‌نماید. او به سختی‌های زندگی و افکار متناقضی که به مغز آدمی حمله می‌کند، اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها در جستجوی خوشبختی و آرامش می‌کوشند، اما همچنان با مشکلات و ناامیدی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و فراز و نشیب‌های عاطفی سخن می‌گوید و به نیاز به درک صحیح از خود و زندگی اشاره دارد.