نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز

در امید مزن خون انتظار مریز

مبند دل به هوای جهان بیحاصاا

ز جهل‌، تخم تعلق به شوره‌زار مریز

به یک دو اشک‌، غم ماتم‌که خواهی داشت

گل چراغ فضولی به هر مزار مریز

حدیث عشق سزاوار گوش زاهد نیست

زلال آب‌گهر در دهان مار مریز

به عرض بیخردان جوهرکلام مبر

به سنگ و خشت دم تیغ آبدار مریز

به تردماغی کروفر از حیا مگذر

ز اوج ناز به پستی چو آبشار مریز

ز آفتاب قیامت اگر خبر داری

به فرق بیکلهان سایه‌کن‌، غبار مریز

خجالت است شکفتن به عالم اوهام

در آن چمن‌که نه‌ای رنگ این بهار مریز

خراب گردش آن چشم نشئه‌پرور باش

به ساغر دگر آب رخ خمار مریز

اگرچه جرأت اهل نیاز بی‌ادبی است

زشرم آب شو و جز به پای یار مریز

به هرچه نازکنی انفعال همت توست

غبار ناشده در چشم انتظار مریز

به هر بنا که رسد دست طاقتت بیدل

به غیر ریختن رنگ اختیار مریز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین فلسفی و عرفانی به ما می‌آموزد که باید از وابستگی به امور دنیوی و موهومات دوری کنیم. شاعر هشدار می‌دهد که دل را به چیزهای بیهوده و بی‌فایده مشغول نکنیم و از آمال و آرزوهای بی‌پایه دست بکشیم. او به اهمیت غم و اندوه در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که حسرت و انتظار بی‌فایده است. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی و معانی عمیق آن برای عده‌ای قابل درک نیست و نباید به نظرات بی‌پایه توجه کنیم. ضمن تشویق به حفظ وقار و حیا، او از انسان می‌خواهد که بی‌جهت به دنبال ناز و دل‌باختگی نباشد و دقیقاً در جایگاه خود بماند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که هرگونه احساس نادرست یا بی‌دلیل می‌تواند به انسان آسیب برساند و باید از اشتباهات و افسوس گذشته پرهیز کرد. در نهایت، او تأکید می‌کند که انسان باید در تلاش و کوشش خود آگاه و هوشیار باشد و به اختیار و اراده خود پایبند بماند.