نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی‌پردگی ‌کسوت هستی ز حیا پرس

این جامه حریر است ز عریانی ما پرس

آه است سراغ نم اشکی ‌که نداریم

چون‌ گم شود آیینهٔ شبنم ز هوا پرس

اسرار وفا منحصر کام و زبان نیست

چون سبحه ز هر عضو من این نکته جدا پرس

از مجمل هر چیز عیان است مفصل

کیفیت ابرام هم از دست دعا پرس

مستقبل امید دو عالم همه ماضی است

این مسئله بر هرکه رسی رو به قفا پرس

عالم همه آوارهٔ پرواز خیال است

سرمنزل این قافله از بانگ درا پرس

جز تجربهٔ سنگ محک عیب و هنر نیست

رمز کرم و خسّت مردم ز گدا پرس

ای همت دونان سبب حاصل ‌کامت

تدبیر گشاد گره از ناخن ما پرس

واماندگی از شش جهت آغوش گشوده‌ست

راهی‌ که به جایی نرسد از همه جا پرس

در گرد تک و پوی سلف ناله جنون داشت

دل ‌گفت سراغ همه بی‌صوت و صدا پرس

بیدل به هوس طالب عنقا نتوان شد

تا گم شدن از خویش ره خانهٔ ما پرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی و تأمل در حالت انسانی و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر از عمق وجود و احساسات ناگفته سخن می‌گوید و به بررسی احساسات پیچیده‌ای مثل عشق، وفا و ناکامی اشاره می‌کند. او به مخاطب می‌آموزد که برای درک عریانی و حقیقت وجودی خود، باید از خود بپرسند و به جستجوی عمیق‌تری از معنای زندگی بپردازند. در این راستا، شاعر به نکاتی چون اهمیت تجربه، راز و رمزهای انسانی و چالش‌های درونی اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که نمی‌توان به راحتی به خواسته‌ها و آرزوها دست یافت و این مسیر نیازمند دقت و تفکر است. در نهایت، تاکید بر این است که برای درک درست از خود و دنیا، باید به عمق وجودی خویش مراجعه کرد.