نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌تأمل در دم پیری مده بیرون نفس

از کتاب صبح مگذر سرسری همچون نفس

جسم خاکی دستگاه معنی پرواز توست

راست کن چندی درین‌ خم همچو افلاطون نفس

گر نیاید باورت از حیرت آیینه پرس

صبح ما را نیست شام ناامیدی چون نفس

ای حباب از آبروی زندگی غافل مباش

چون ‌گهر دزدیدنی دارد در این جیحون نفس

گردبادست اینکه دارد جلوه در دشت جنون

یا ز تنگی می‌تپد در سینهٔ مجنون نفس‌؟

بسکه زین بزم ‌کدورت در فشار کلفتم

غنچه‌وارم برنمی‌آید ز موج خون نفس

آه از شام جوانی صبح پیری ریختند

آنچه می‌زد بال عشرت می‌زند اکنون نفس

شعله‌ای دارد چراغ زندگی ‌کز وحشتش

در درون دل تمنا می‌تپد بیرون نفس

فیضها می‌باید از حرف بزرگان ‌گل کند

صبح روشن می‌شود تا می‌زند گردون نفس

خامشی دارد به ذوق عافیت تقلید مرگ

تا به کی بندد کسی بیدل به این مضمون نفس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این گلایه‌های شاعر به بیان تأمل در زندگی و گذر زمان می‌پردازد. او از پیری و جوانی سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که نباید به سادگی از زندگی گذر کرد. جسم انسان را به عنوان وسیله‌ای برای روح و پرواز معنی توصیف می‌کند و از حیرت و زیبایی‌های حیات یاد می‌آورد. شاعر به هشیاری و آگاهی از منبع زندگی اشاره دارد و خطر غفلت و ناامیدی را متذکر می‌شود. او از دشواری‌های زندگی و فشارهای آن می‌گوید و بر لزوم بهره‌برداری از تجربه‌های بزرگان برای به دست آوردن فیض و روشنی در زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به خاموشی و تقلید از مرگ اشاره می‌کند و از فرد می‌خواهد تا گفتمان زندگی را فراموش نکند.