نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۷۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

خجالت با دماغ بید مجنون بر نمی‌آید

جهانی زحمت خم می‌کشد از دوش بی‌بارش

ز آشوب غبار دهر یکسر سنگ می‌بارد

تو ضبط شیشهٔ خودکن‌، پری خیز است‌ کهسارش

زحرف پوچ نتوان جز به بیمغزی علم‌ گشتن

سر منصور باید پنبه بندد بر سر دارش

کمند حب جاه از خلق واگشتن نمی‌خواهد

سلیمانی سری دارد که زنار است دستارش

صفا هم دام پا لغزی‌ست از عبرت مباش ایمن

به سر غلتاند گوهر را غرور طبع هموارش

به میدانی‌که رخش عزم همت می‌کند جولان

حیا از هر دو عالم می‌کشد دست عنان‌دارش

جفا با طینت مسرور عاشق بر نمی‌آید

مگراز درد محرومی زپا بیرون خلد خارش

به رفع‌ کلفت غفلت غبار خود زپا بنشان

شکست سایه دارد هر چه می‌افتد ز دیوارش

خیال بحر چندین موج گوهر در نظر دارد

که می‌داند چه‌ها دیدند مشتاقان دیدارش

مجاز پوچ ما را از حقیقت باز می‌دارد

به سیر نرگسستان غافلیم از چشم بیمارش

کبابم کرد اندوه جدایی هر چه را دیدم

کسی یارب در این محفل نیفتد با نگه‌ کارش

به تعمیر دل تنگم‌ کسی دیگر چه پردازد

طناب وسع همت پرگره بسته است معمارش

در این غفلتسرا بی عبرت آگاهی نمی‌باشد

مژه تا پا نزد بر چشم ننمودند بیدارش

چو تصویر هلال آخر به خجلت خاک شد بیدل

ز ننگ ناتمامی بر نیامد خط پرگارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات درونی شاعر و تأملات او در مورد زندگی، عشق و غفلت انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از بستگی شور و حال خود به نیایش و عشق می‌گوید و به مشکلات و دردهایی که از جدایی و دوری ناشی می‌شود، اشاره می‌کند. او به تأمل در طبیعت و ابعاد عاطفی آن پرداخته و از بی‌توجهی به واقعیت‌های عمیق زندگی ابراز ناامیدی می‌کند. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که در غفلت و بی‌توجهی به حقیقت، انسان‌ها از درک عمیق‌تری از زندگی محروم می‌شوند و می‌گوید که باید به تلاش و همت بیشتری برای رسیدن به هدف و رفع غفلت خود بپردازند.