غزل شمارهٔ ۱۷۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر مردی در تسلیم زن، راه طلب مگشا
ز هر مو احتیاجت گر کند فریاد، لب مگشا
خم شمشیر جرأت، صرف ایجاد تواضع کن
به این ناخن، همان جز عقدهٔ چین غضب مگشا
خریداران همه سنگند معنیهای نازک را
زبان خواهی کشید، اجناس بازار حلب مگشا
ز علم عزت و خواری، به مجهولی قناعت کن
تسلی برنمیآید، معمای سبب مگشا
به ننگ انفعالت، رغبت دنیا نمیارزد
زه بند قبایت بر فسون این جلب مگشا
عدم گفتن کفایت میکند تا آدم و حوا
دگر این هرزه درس وهم طومار نسب مگشا
بنای سرکشی، چون اشک، سر تا پا خلل دارد
علاج سیل آفت کن، سر بند ادب مگشا
ستم میپرورد آغوش گل از خار پروردن
زبانی را کز او کار درود آید، به سب مگشا
حضور نورت از دقت نگاهی ننگ میدارد
به رنگ چشم خفاش این گره جز پیش شب مگشا
سبکروحی نیاید راست با وهم جسد، بیدل
طلسم بیضه تا نشکستهای، بال طرب مگشا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به مسأله تعاملات انسانی و اجتماعی میپردازد و به ویژه بر روابط میان مرد و زن تأکید دارد. شاعر به مرد تأکید میکند که در تلاش برای جلب توجه و محبت زن، خود را تسلیم نکند. او به این نکته اشاره میکند که هرگونه نیازمندی و احساس ضعف، نباید به فریاد و بیان آزاردهندهای بیانجامد. همچنین بر اهمیت تواضع و ادب در تعاملات تأکید میشود و هشدار داده میشود که فرار از مشکلات و قبول نادانی نباید به عنوان یک راه حل در نظر گرفته شود. شاعر به انتقاد از دنیای مادی و superficiality (ظاهر فریبنده) پرداخته و یادآوری میکند که ننگ و خجالت از بی توجهی به مسائل عمیق انسانی و تحقیر کردن شخصیت واقعی انسان نشأت میگیرد. در نهایت، او به اهمیت کمال و صحیح برخورد در روابط انسانی اشاره میکند و بر ضرورت شکستن قید و بندهای مصنوعی در زندگی تأکید دارد.