غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش
درآغوش کمان بر دل قیامت میکند تیرش
مگر آن جلوه دریابد زبان حیرت ما را
که چون آیینه بیحرف است صافیهای تقریرش
اگر این است برق خانه سوز شعلهٔ حسنت
جهانی میتوان آتش زدن از رنگ تصویرش
مصور جلوه نتواند دهد نقش میانت را
گر از تار نظر سازند موی کلک تحریرش
سیهروزی که یاد طرهات آوازهاش دارد
به صد خورشید نتوان شد حریف منع شبگیرش
به این نیرنگ اگر حسن بتان آیینه پردازد
برهمن دارد ایمانی که شرم آید ز تکفیرش
به سعی جانکنیها کوهکن آوازهای دارد
به غوغا میفروشد هرکه باشد آب در شیرش
در این دشت جنون الفتگرفتاری نمیباشد
که آزادی پر افشان نیست از آواز زنجیرش
نفس میبست بر عمر ابد ساز حباب من
به یک بست وگشاد چشم آخر شد بم و زیرش
دل جمع آرزو داری بساط گفتگو طی کن
کهگوهر بر شکست موج موقوف است تعمیرش
به صحرایی که صیادشکمند زلف او باشد
اگر معنی شود جستن ندارد گرد نخجیرش
به صد طاقت نکردم راست بیدل قامت آهی
جوانیها اگر این است رحمت باد بر پیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و معشوق اشاره دارد و بیانگر احساساتی عمیق و گاهی ناامیدکننده است. شاعر به انتظار و دردهای دلش اشاره میکند و توصیفاتی از زیبایی آن محبوب میآورد که حتی میتواند دلهای زیادی را بسوزاند. او از ناتوانی در توصیف زیبایی معشوق و درست ادراک آن سخن میگوید و یادآور میشود که عشق میتواند انسان را در دنیای جنون و سردرگمی قرار دهد. همچنین شاعر به تضاد میان جمال و غمهای پیشین میپردازد و در نهایت به فلسفهای از زندگی و گذر زمان اشاره میکند، به طوری که جوانی و زیبایی ممکن است زودگذر باشد و انسان را به تفکر درباره عمر و عشق وادار کند.