نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سخن‌سنجی‌که مدح خلق نفریبد به وسواسش

مسیحای جهان مرده گردد صبح انفاسش

نفس محمل‌کش چندین غنا و فقر می‌باشد

که در هر آمد و رفتی است‌ گرد جاه افلاسش

ز تار و پود اضداد است عبرت بافی‌ گردون

کجی و راستی شد جمع تا گل‌ کرد کرباسش

فسردن هم ‌کمالش پاس آب روست در معنی

نگین از کندن آزاد است اگر سازی ز الماسش

فلک سازیست مستغنی ز وضع هرزه آهنگی

.من و مای تو می‌باشد گر آوازی است در طاسش

مرا بر بی‌نیازیهای مجنون رشک می‌آید

که گم کرده‌ست راه و نیست یاد از خضر و الیاسش

شکوه عزت از اقبال دونان ننگ می‌دارد

بلندی تاکجا بر آبله خندد ز آماسش

تو زین مزرع نموهای درو آماده‌ای داری

که در هر ماه چون ناخن زگردون می‌دمد داسش

به اقلیم عدم گم کرد انسان ذوق سلطانی

که وهم هستی افکند این زمان در دست کناسش

حباب بیدل ما را غم دیگر نمی‌باشد

نفس زندانی شرم است باید داشتن پاسش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی پیچیدگی‌ها و تناقضات زندگی و وجود انسان می‌پردازد. شاعر با اشاره به نقش نفس و اهمیت آن، به غنا و فقر روحی اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی پر از تضادها و عبرت‌هاست. او به کمال و نقص در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که برخی از انسان‌ها به بی‌نیازی دست یافته‌اند و برخی دیگر به جوهر وجودی خود واقف نیستند. همچنین به چرخش تقدیر و سرنوشت و تأثیری که بر انسان‌ها دارد، می‌پردازد و به غم و مشکلات روحی که افراد با آن مواجه‌اند، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از نیاز به داشتن پرهیز از شرم و درک عمق وجودی خود سخن می‌گوید.