نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش

فشار چین جبین ریخت با عرق رنگش

درین چمن سر و برگ حضور رنگ‌ کراست‌؟

حنا اگر نکشد دامن گل از چنگش

گلی‌ که بوی وفای تو در نظر دارد

به سنگ هم چه خیال است بشکند رنگش

به حیرتم چه تمنا شکست دامن اشک

که درد آبله پایی نمی‌کند لنگش

خرد نداشت سر و برگ نشئهٔ تحقیق

ز یک دو جام رساندم به عالم بنگش

تلاش وادی نومیدی‌ام از آن بیش است

که اشک سبحه‌ کشد در شمار فرسنگش

مزار کوهکن آن دم که بی‌چراغ شود

فتیله ترکند از خون من رگ سنگش

اگر ز آینهٔ دل غبار بردارند

عبیر پیرهن ‌کعبه جوشد از رنگش

نیافتیم در این عبرت انجمن سازی

که چون سپند نغلتد به سرمه آهنگش

به خویش باز نشد چشم ما ز وحشت عمر

دگر چه کار گشاید ز فرصت تنگش

به چار سوی تامل نیافتم بیدل

ترازویی ‌که ‌گرانتر ز دل بود سنگش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف احساسات و تفکرات عمیق خود می‌پردازد. او با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به تنگی و فشار زندگی اشاره می‌کند و احساس ناامیدی و تلاش را در مواجهه با مشکلات بیان می‌کند. شاعر از شکستن و ناپایداری اوضاع می‌گوید و بر وفای عشق تأکید می‌کند. همچنین او به جستجوی حقیقت و تلاش برای فهم درست زندگی اشاره می‌کند و در نهایت، بر نگرانی‌هایش از عمر و فرصت‌های از دست رفته تأکید می‌ورزد. شعر در نهایت به نوعی به وجود درونی و سنگینی دل اشاره می‌کند که از وزن ناامیدی و چالش‌ها ناشی می‌شود.