غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگه روم از خویش به سودای وصالش
توفان کند از گرد رهم بوی خیالش
خواندند بهکوثر ز لب یار حدیثی
از خجلت اظهار عرقکرد زلالش
رنگیکه دمید از چمن وحشت امکان
بستند همان نامهٔ پرواز بهبالش
از کلفت آیینهٔ عشاق حذر کن
بر جلوه اثر میکند افسون ملالش
عمری که ز جیبش شرر خسته نخندد
بگذار که پامال کند گردش مالش
تحریک زبان صرفهٔ بیمغز ندارد
سررشتهٔرسواییکوس است دوالش
درویش همان قانع آهنگ خموشیست
همکاسهٔ چینی نتوان یافت سفالش
کلکی که به سر منزل معنیست عصایم
صد شمع توان ریختن از رشتهٔ نالش
از مکر فلک اینهمه غافل نتوان زیست
چین حسدی هست در ابروی هلالش
بیدل به قفس کردهام از گلشن امکان
رنگیکه نه پرواز عیانست و نه بالش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده فردی میپردازد که در جستجوی وصال محبوبش است. شاعر به توفان و آشفتگی درونیاش اشاره میکند که ناشی از خیالات و یادآوریهای معشوق است. او از تجربههای عاشقانه و تأثیرات عاطفی صحبت میکند، به ویژه احساس خجلت و عواطف ناپایدار. همچنین، به مفاهیمی چون زمان، عشق و محدودیتهای انسانی اشاره میکند، و در نهایت به عدم امکان رهایی از این غم و درد عاشقانه میپردازد. به طور کلی، شعر حسرت و دشواریهای عشق را به تصویر میکشد.