نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۲۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای ز لعلت سخن ‌گلاب فروش

نگه از نرگست شراب فروش

تیغ ناز تو موجها دارد

از سر بیدلان حباب فروش

زبن دو نیرنگ قطع نتوان ‌کرد

جلوه‌گر باش یا نقاب فروش

ذره‌ای مهر بی‌نشان خودی

هرکجا باشی آفتاب فروش

زاهدا کار عشق بی‌سببی است

تو دعاهای مستجاب فروش

فرصت اینجا ترانهٔ عنقاست

گر توقف ‌کنی شتاب فروش

می‌روی چشم بسته زین بازار

جنسهای نگه به خواب فروش

نقش هر ذره‌ای که می‌بینی

آفتابی است انتخاب فروش

زندگانی قماش راحت نیست

تا نفس داری اضطراب فروش

برق تازان ز خود برون رفتند

حیرت ما همان رکاب فروش

حرف بی‌موقع از حیا دور است

آبم از پیری شباب فروش

ای شعورت خیالباف جنون

این کتانها به ماهتاب فروش

همه سقای آبروی خودند

یک دو گوهر تو نیز آب فروش

بیدل اینجا کجاست دام و چه صید

دل‌کمندی‌ست پیچ و تاب فروش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و از تاثیرات عشق و دل‌باختگی بر زندگی سخن می‌گوید. او با بازی با واژگان و تصویری‌سازی‌های زیبا، عشق را به عنوان یک هنر و تجربه‌ای خاص معرفی می‌کند. شاعر به دوگانگی و نیرنگ‌های عشق اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی فراتر از ظاهر و نقش‌هایی است که افراد بر عهده دارند. در این دنیای پر از زیبایی و تلاطم، او زندگی را به گونه‌ای تصویر می‌کند که همواره ناپایدار و مشوش به نظر می‌رسد. از نظر شاعر، در این بازار عشق، هر ذره‌ای نشان از نور و زیبایی دارد و زندگی همچون قماشی، پر از اضطراب است. در نهایت، او به جستجو و کشف حقیقت و عمق عشق در زندگی اشاره می‌کند.