غزل شمارهٔ ۱۸۵۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ
بجز اینکه ننگ نفس کشی چو خضر ز عمر رسا چه حظ
طربی که زخم دل آورد سزد آنکه نامده بگذرد
گل اگر زفرصت رنگ و بو کند آرزوی وفا چه حظ
به خیال تا به کجا پرد هوس مقیّد ما و من
بپری که آرزویت کشد ز قفس نگشته رها چه حظ
سحر و نفس گل پر گشا تو به غنچگی قفس آشنا
به بهار عشرت این هوا نگشوده بند قبا چه حظ
فلکت به چنبر پوستکش چه ترانهها که نمیزند
زتپانچهایکه خورد رخت نرسی به رمز صدا چه حظ
دم استطاعت مال و زر بشناس موقع مصرفش
به فقیر اگر نکنی نظر ز گشود چشم غنا چه حظ
سپری اگر ره عافیت ز تلاشکام هوس برآ
قدمی وگوشهٔ دامنی ز خرام آبله را چه حظ
به حضور منزل اگر رسد کسی از چه زحمت ره برد
در و دشت پی سپر تو گشت و عیان نشد ته پا چه حظ
ز فرشته تا ملخ و مگس همه جبری قدرند و بس
بر محرمان قبول و رد زبرو چه غم، ز بیا چه حظ
به درآ زکلفت کروفر ز دماغ پیری و خشک تر
چو ز مغز شد تهی استخوان دگرت ز بال هما چه حظ
ز عروج نشئهٔ بیدلی قدحی اگر به کف آیدت
ره نالهگیر و ز خود برآ سربام و کسب هوا چه حظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم زندگی و لذتهای آن میپردازد و این نکته را مطرح میکند که تنها در ظاهر زیباییهایی مانند عشق و ثروت وجود دارند، اما در واقعیت، آنچه که انسان را به سوی سعادت و بقا هدایت میکند، درک عمیقتری از زندگی و تلاش برای رهایی از بندهای دنیوی است. شاعر به مقایسههای مختلفی میپردازد؛ از جمله اینکه چگونه دنیا باعث ننگ نفسکشی و عبور از عمر میشود و اینکه ثروت و مال باید درست مصرف شوند. در نهایت، او اشاره میکند که همه موجودات تحت تأثیر سرنوشت هستند و برای رسیدن به شادی واقعی، انسان باید از محدودیتهای خود عبور کند و به بالندگی برسد.