غزل شمارهٔ ۱۸۷۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ
که برشهاست بقدر تنکی در دم تیغ
عجز مردان اثر غیرت دیگر دارد
پشت در سینه نهان میکند اینجا خم تیغ
تا قضا آینهٔ مجمع امکان پرداخت
گردنی نیستکه چون شمع نشد محرم تیغ
غافل از درد مباشیدکه در عرصهٔ عشق
زخمها همچو نیامند همه توام تیغ
از قضا بیخبری، ورنه درین عرصهٔ وهم
سر فرمانبر تسلیم ندارد غم تیغ
جز به تسلیم درین عرصه امان نتوان یافت
چو مه نو سپر ایجاد کند از خم تیغ
شرم دارد سر پیمانه ز سامان غرور
چون نیام تهی از خویش گرفتم کم تیغ
جبن بر جوهر غیرت نگماری یارب
زن حیز است اگر مرد شود ملزم تیغ
بیدل از اهل زمان چشم ترحم بردار
گریه خون ریختن است از مژهٔ بینم تیغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مضامین فقر، عشق، غیرت و تسلیم در زندگی میپردازد. شاعر به ضعفهای انسانی و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و نشان میدهد که فقر به تنهایی قابل شمارش نیست. او بر اهمیت غیرت مردانه تأکید میکند و میگوید که در برابر مشکلات باید تسلیم شد تا از درد و رنج کاسته شود. شعر همچنین به احساسات انسانها در مواجهه با شرایط سخت و نیاز به فروتنی اشاره دارد و به تأمل در ذات عشق و فداکاری پیرامون آن میپردازد. در نهایت، شاعر خواهان درک عمیقتری از عشق و غمهای ناشی از آن است.