نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۷۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف

این خواجه بوق می‌زند اقبال چنگ و دف

سیری کجاست تا نگری اقتدار خلق

بالیدگی مخواه ز گاوان ‌کم علف

از رونق ‌کمال تعین حذر کنید

دکان مه پُر است ز آرایش‌ کلف

خلقی ز فکر هرزه بیان پیش می‌برد

نازد پدر به شهرت فرزند ناخلف

شد بی‌صفا دلی که به نقش و نگار ساخت

گم کردن گهر فکند رنگ بر صدف

عارف ز اعتبار تعین منزه است

دریا حباب نیست‌ که بالد ز موج و کف

وهم فضول دشمن یکتایی است و بس

آیینه تا کجا نکند با خودت طرف

اسرار دل ز هرچه درد پرده مفت‌گیر

مشتاق یک ‌صداست بهم خوردن دو کف

در دشت آتشی‌ که شرر پر نمی‌زند

ما پنبه می‌بریم به امید «‌لاتخف‌»

تمثال نقش پا هم ازین دشت‌ گل نکرد

از بس شکست و خاک شد آیینهٔ‌ سلف

نایاب گوهری به کف دل فتاده است

می‌لرزدم نفس که مبادا شود تلف

بیدل ز حکم غالب تقدیر چاره نیست

صف‌ها گشاده تیر و به یک نقطه دل هدف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد تبختر و خودپسندی می‌پردازد و می‌گوید که اگر شرافتی وجود داشته باشد، نباید به خودبزرگ‌بینی دامن زد. او به قدرت اجتماعی و اجتماعی بودن خلق پرده می‌افکند و به کسانی که به ظاهر و شهرت اهمیت می‌دهند، انتقاد می‌کند. همچنین به عارفان و درک عمیق آن‌ها اشاره دارد که از قید تعین و ظاهر می‌رهاند. شاعر به بازی‌های زودگذر دنیا و ناپایداری آن‌ها می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که باید به حقیقت‌های درونی و عمیق‌تر زندگی توجه کرد. در نهایت، او به تقدیر و ناچار بودن انسان در برابر آن اشاره می‌کند، بدون اینکه امید خود را از دست بدهد.