نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز گفت‌وگو نیامد صیدِ جمعیت به بند ما

مگر از سعیِ خاموشی نفس‌گیرد کمند ما

اگر از خاکِ ره تا سایه فرقی میتوان کردن

جز این مقدار نتوان‌یافت از پست و بلند ما

ز سیرِ برق‌تازانِ شررجولان چه‌می‌پرسی؟

که بود از خودگذشتن اولین‌گامِ سمند ما

تو خواهی پرده رنگین‌ساز و خواهی ‌چهره گلگون‌کن

به هر آتش‌ که باشد سوختن‌دارد سپند ما

از آن چشمِ عتاب‌آلود ذوقِ زندگانی ‌کو؟

غمِ بادامم‌ِ تلخی برد شیرینی ز قند ما

ز جوشِ باده می‌باید سراغ نشئه پرسیدن

همان‌ نیرنگِ بیچونی‌ست عرضِ چون و چند ما

اگر تا صانع از مصنوع راهی می‌توان بردن

چرا دربندِ نقشِ ما نباشد نقشبند ما؟

چو شمع از جستجو رفتیم تا سر منزلِ داغی

تلاشِ نقشِ پایی داشت شبگیرِ بلند ما

نگاهِ عبرتیم اما درین صحرای بی‌حاصل

حریفِ صیدِ گیرایی نمی‌گردد کمند ما

نگردد هیچ‌کافر محوِ افسونِ غلط‌بینی

غبارِ خویش شد در جلوه‌گاهت چشم‌بند ما

جهان توفان رنگ و دل همان مشتاق بیرنگی‌

چه سازد جلوه با آیینهٔ مشکل‌پسند ما

کمین ناله‌ای داریم در گَردِ عدم بیدل

ز خاکستر صدای رفته می‌جوید سپند ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عمیق و فلسفی زندگی و وجود انسان می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعاره‌های زیبا، به تلاشی اشاره می‌کند که برای فهم و درک معنای زندگی و وجود در دنیای پر از تضادها و چالش‌ها باید انجام داد. او از فرایند جستجوی حقیقت صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که بسیاری از چیزها در زندگی به ظاهر خوشایند یا مخاطره‌آمیز، لیکن واقعی هستند. غم و شادی، تلاش و ناکامی، همگی جزو تجربیات انسانی‌اند. شاعر کوشیده است تا از پیچیدگی‌های زندگی عبور کند و به دنبال شناختی عمیق از روح و حقیقت وجود باشد. به طور کلی، این شعر حسرت و امید را در کنار هم به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که جستجو برای حقیقت و معنا هرگز پایان نمی‌یابد.