غزل شمارهٔ ۱۸۸۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تحقیق را به ما و من افتاده اختلاف
در هیچ حال با نفس آیینه نیست صاف
همصحبتان به بازی شطرنج سرخوشند
تا نگذرد مزاج نفاق از سر مصاف
یاران اگر لبی به تامل رساندهاند
خمیازه خورده است گره درکمین لاف
لطف معانی از لب هذیان نوا مخواه
چون پاس آبرو ز دم تیغ بی غلاف
پیوندها به روی گسستن گشودهاند
گو وهم، تار و پود خیالات ننگ باف
چون مو سپید شد سر دعوا به خاک دزد
این برف پنبهایست اشارتگر لحاف
دیدی هزار رنگ و نشد رمزی آشکار
ای صاحب دماغ نهای شخص موشکاف
آخر همه به نشئهٔ تحقیق میرسیم
پیداست تا دماغ پس و پیش و دردو صاف
بییار زیستن ز تو بیدل قیامت است
جرمی نکردهای که توان کردنت معاف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به چالشهای درک و تحقیق درونی اشاره دارد. شاعر از عدم صداقت نفس و عدم وضوح اندیشه صحبت میکند و نشان میدهد که در تعامل با دیگران، افراد ممکن است به ظاهر خوشحال و خوشبخت به نظر برسند، اما در واقع در جدال داخلی هستند. همچنین به بیفایده بودن تلاش برای درک عمیقتر حقیقتها با زبانهای غیرواقعی و هذیانی اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زندگی بدون یار و همراهی، عذابی است که نجاتی برای آن وجود ندارد و هیچ گناهی نمیتواند انسان را از این بار سنگین معاف کند.