غزل شمارهٔ ۱۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی در بندغفلتماندهای چون من ندید اینجا
دو عالم یک درباز است و میجویم کلید اینجا
سراغ منزل مقصد مپرس از ما زمینگیران
به سعی نقش پا راهی نمیگردد سفید اینجا
تپیدن ره ندارد در تجلیگاه حیرانی
توان گر پای تا سر اشک شد نتوان چکید اینجا
ز گلزار هوس تا آرزو برگی به چنگ آرد
به مژگان عمرها چون ریشه میباید دوید اینجا
تحیر گر به چشم انتظار ما نپردازد
چه وسعت میتوان چیدن ز آغوش امید اینجا
ترشرویی ندارد یمن جمعیت در این محفل
چو شیر این سرکهات از یکدگر خواهد برید اینجا
به دل نقشی نمیبندد که با وحشت نپیوندد
نمیدانم کدامین بیوفا آیینه چید اینجا
مرا از بیبری هم راحتی حاصل نشد، ورنه
بهار سایهای رنگینتر از گل داشت بید اینجا
گواه کشتهٔ تیغ نگاه اوست حیرانی
کفن بردوشی بسمل بود چشم سفید اینجا
کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد
ز عریانی برون آ گر توانی شد شهید اینجا
هجوم درد پیچیدهست هستی تا عدم بیدل
تو هم گر گوش داری نالهای خواهی شنید اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به غفلت و بیخبری از حقیقت اشاره میکند و میگوید که جهانی وسیع و پر از رازها در اطراف او وجود دارد. او با حسرت از تلاش برای یافتن راهی برای درک بهتر زندگی سخن میگوید و به نقشهای بیفایدهای که انسانها در جستجوی حقیقت میزنند، اشاره میکند. همچنین، شاعر از درد و رنجهای موجود در زندگی و شرط انسان بودن سخن میگوید و به محبت و امید در این دنیا تأکید میکند. نهایتاً، او به نیاز به آگاهی و بینش عمیقتر در زندگی اشاره میکند و میگوید که گوش دادن به نالههای درونی میتواند رهاییبخش باشد.