نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

عمریست چون‌ گل می‌روم زین باغ حرمان در بغل

از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل

مجنون و ساز بلبلان‌، لیلی و ناز گلستان

من با دل داغ آشیان طاووس نالان در بغل

ای اشکریزان عرق تدبیر عرض خلوتی

مشت غبارم می‌رسد وضع پریشان در بغل

تنها نه من از حیرتش دارم نفس در دل‌ گره

آیینه هم دزدیده است آشوب توفان در بغل

می‌آید آن لیلی نسب سرشار یک عالم طرب

می در قدح تا کنج لب‌ گل تا گریبان در بغل

آه قیامت قامتم آسان نمی‌افتد ز پا

این شعله هر جا سرکشد دارد نیستان در بغل

از غنچهٔ خاموش او ایمن مباش ای زخم دل

کان فتنهٔ طوفان‌کمین دارد نمکدان در بغل

بنیاد شمع از سوختن در خرمن‌ گل غوطه زد

گر هست داغی در نظر داری گلستان در بغل

چون صبح شور هستی‌ات کوک است با ساز عدم

تا چندگردی از نفس اجزای بهتان در بغل

دارد زیانگاه جسد تشویش «‌حبل من مسد»

زین کافرستان جسد بگریز ایمان در بغل

بیدل ز ضبط گریه‌ام مژگان به خون دارد وطن

تا چند باشد دیده‌ام از اشک پیکان در بغل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی شاعر است که به زیبایی و غم ناشی از جدایی و تنهایی فلسفی اشاره دارد. او خود را مانند گل در باغی از حرمان توصیف می‌کند و با یادآوری عشق و محبت، به نفسی عاطفی و دردناک اشاره دارد. تصویر لیلی و مجنون و نغمه بلبلان در دل او غوغایی به پا کرده و او را غرق در اندوه کرده است. همچنین، شاعر به تلاطم‌های درونی و جنگ‌های روانی خود اشاره می‌کند و با احساس ناپایداری دنیای اطرافش، زیان‌های عاطفی و معنوی را بازگو می‌کند. در نهایت، این شعر تصویری از درگیری با وجود و دل‌مشغولی به عشق و دردهای ناشی از آن ارائه می‌دهد.