غزل شمارهٔ ۱۹۴۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل
پرواز گرفتهست شکن در پر بسمل
یاد تب شوقی که ز سامان تپیدن
آسودگیم داشت سخن در پر بسمل
فرصت هوس افتاد رم آهنگ شرارم
طرز نو من گشت کهن در پر بسمل
دل محو شهادتگه نازیست که اینجا
خون در رگ موجست و کفن در پر بسمل
ای شوق کرا نیست تپشهای محبت
سرتا قدم من بشکن در پر بسمل
بیتابی ساز نفس از دود خموشیست
ای عافیت آتش مفکن در پر بسمل
شبگیر فنا هم چقدر داشت رسایی
عمریست که داریم وطن در پر بسمل
هر جا دم تیغ تو گل افشان خیالیست
فرشست چو طاووس چمن در پر بسمل
ای راهروان منزل تحقیق بلندست
باید قدمی چند زدن در پر بسمل
بیدل هوس آرایی پرواز که دارد
محو است غبار تو و من در پر بسمل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و اضطراب وجودی اشاره دارد. شاعر از پرواز و پر بسمل (پرندهای که در حال نابودی است) سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه آرزوها و شوقها در دل او موج میزنند. او به یاد دورانهای گذشته و عشقهای نافرجام اشاره میکند و به تضاد بین آرامش و تب و تاب درونیاش پرداخته است. در نهایت، به جستجوی حقیقت و شناخت در زندگی اشاره کرده و از غبار فراموشی و موانع پیش رو سخن میگوید. شعر مملو از تصاويری است که نشان دهندهی جستجوی آزادی و زیبایی در میان مشکلات است.