غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آوردهام
نخل بادامی ز باغ انتظار آوردهام
ششجهت دیدارگل میچیند از اجزای من
از تحیر زور بر آیینهزار آوردهام
حاصل معنیست با حسن عبارت ساختن
کعبه جویان رو به خاک پای یار آوردهام
تاکشد شوق انتظار خجلت از افسردگی
رنگ میجستم براتی بر بهار آوردهام
چشم آن دارم که گیرم عالمی را در کنار
چون مژه هر چند یک آغوشوار آوردهام
ای ادب بگذار تا مشق جنونی سرکنم
آخر این لوح جبین بهر چه کار آوردهام
سادگی میخندد از آیینهٔ اندیشهام
دل ندارد هیچ و من بهر نثار آوردهام
ذره را از خودفروشی شرم باید داشتن
بی فضولی نیست هر چند انکسار آوردهام
بیدلانت عالمی دارند در بار نیاز
تحفهام این بس که خود را در شمار آوردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و خواستههای درونی خود را به تصویر میکشد. او از عشق و انتظار سخن میگوید و بیان میکند که از هر رشته از وجودش احساس وابستگی و شوق به معشوق را بیرون آورده است. شاعر به زیبایی و مفهوم آفرینی اشاره میکند و اینکه آرزوی دیدار معشوقش را در همه جهات جستجو کرده است. او همچنین به سادگی و خلوص در احساساتش اشاره میکند و از خودگذشتگی و نیاز به عشق را بیان مینماید. در نهایت، شاعر به جمعآوری همه این احساسات و تفکرات میپردازد و خود را در شمار نیازمندان به عشق معشوق قرار میدهد.