نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام

خوابیده است هر دو جهان در فسانه‌ام

چون بوی غنچه‌ای‌ که فتد در نقاب رنگ

خون می‌خورد به پردهٔ حسرت ترانه‌ام

پاک است نامهٔ سحر ازگرد انتطار

قاصد اگر درنگ کند من روانه‌ام

بر دوش آه محمل دل بسته است شوق

چون سبحه می‌دود به سر ریشه دانه‌ام

زبن بزم غیر شمع کسی را نسوختند

دنیاست آتشی که منش در میانه‌ام

چندی تپید شعلهٔ امید و داغ شد

چون شمع بال سوخته بود آشیانه‌ام

عجزم چو سایه بر در دیر و حرم نشاند

یک جبههٔ نیاز و هزار آستانه‌ام

آشفته نیست طرهٔ وضع تحیرم

یارب به جنبش مژه مپسند شانه‌ام

در موج حیرتی چو گهر غوطه خورده‌ام

محو است امتیاز کران و میانه‌ام

عنقا به بی‌نشانی من می‌خورد قسم

نامی به عالم نشنیدن فسانه‌ام

لبریزم آنقدر ز تمنای جلوه‌ای

کز شرم ‌گر عرق‌ کنم آیینه خانه‌ام

تا پر فشانده‌ام قفس و آشیان گم است

بیدل چو بوی‌گل به‌کمین بهانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جستجوی حقیقت وجودی خود و ارتباط با دیگران پرداخته است. او احساس می‌کند که همزمان در دو جهان خوابیده و در فسانه‌ها غرق شده است. او به زیبایی و لطافت غنچه‌ها اشاره می‌کند و حسرت را در وجودش حس می‌کند. نامه‌ی سحر را پاک و خالی از گرد انتظار می‌بیند و به شوق و اشتیاق عمیق خود اعتراف می‌کند. دنیا را به آتش تشبیه می‌کند و از درد و امید عذاب می‌کشد. شاعر در این میان از عجز خود و نیاز به محبت و توجه صحبت می‌کند و سعی دارد تا با بیان احساساتش، رنج و شوق خود را به تصویر بکشد. در نهایت، او در جستجوی جلوه‌ای از بهشت و زیبایی است و از عواطف پیچیده‌اش می‌گوید که همچون بوی گل در کمین بهانه‌هاست.