غزل شمارهٔ ۲۰۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم
پرواز به منظر نرسد از قفس ما
بر هیچکس افسانهٔ امید نخواندیم
عمریست همان بیکسی ماستکس ما
ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم
تقدیر عرقکرد به حشر مگس ما
خاریم ولی در هوس آباد تعین
بر دیدهٔ دریا مژه چیدهست خس ما
ما و سخن ازکینهفروزی، چه خیال است
آیینه ندادهست به آتش نفس ما
بر فرصت خام آن همه دکان نتوان چید
مهمان دماغ است می زودرس ما
مکتوب وفا مشعر امید نگاهیست
واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما
بیدل به جنون امل ازپا ننشستیم
کاش آبلهگیرد سر راه هوس ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر احساس ناکامی و انزواست. شاعر از فقدان کسی برای درک و همدلی صحبت میکند و به نبود امید و پشتیبانی اشاره دارد. او به مصائب و رنجهای زندگی اشاره کرده و نشان میدهد که در حالتی از پوچی و بیکسی به سر میبرد. با وجود مشکلات، او همچنان در جستجوی معنا و امید است، اما به نظر میرسد این تلاشها بیفایده بوده و حرکت به سوی خواستهها دشوار است. شاعر به نوعی به ناامیدی و آرزوهای ناتمام خود نیز اشاره کرده و در نهایت، حسرتی عمیق از نرسیدن به مقصود را منعکس میکند.