نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۲۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به جستجوی خود از سعی بی ‌دماغ ‌گذشتم

غبار من به فضا ماند کز سراغ‌ گذشتم

نچیدم از چمن فرصت یقین‌ گل رنگی

چو عمر هرزه خیالان به لهو و لاغ‌ گذشتم

شرار کاغذم آمد چمن پیام تغافل

به بال بلبلی آتش زدم ز باغ ‌گذشتم

نساخت حوصلهٔ شوق با مراتب همت

ز بس بلند شد این نشئه از دماغ‌ گذشتم

بهانه جوی هوس بود دور گردش رنگم

چو می‌ببوس لبی از سرایاغ ‌گذشتم

نقاب راز دو عالم شکافتم به خیالت

ز صدهزار شبستان به یک چراغ‌ گذشتم

جنون ترک علایق هزار سلسله دارد

گر این بلاست رهایی من از فراغ‌ گذشتم

اگر به لهو و لعب بردن است گوی محبت

ز دوستی به پل بستن جناغ ‌گذشتم

نوای الفت این همرهان‌ کشید به ماتم

ز کاروان به دراهای بانگ زاغ گذشتم

چرا چو شمع ننازم به قدردانی الفت

که من ز آتش سوزنده هم‌ به داغ‌ گذشتم

نیافتم چمن عافیت چو دامن عزلت

به پای خفتهٔ بیدل ز باغ و راغ‌ گذشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی تجربیات و احساسات شخصی خود می‌پردازد. او از تلاش برای فرار از غم و اندوه می‌گوید و بیان می‌کند که با وجود تلاش‌هایش، هنوز درگیر مشکلات و دردهای عاطفی است. احساس تنهایی و بی‌هدفی او را به یاد آتش احساسات و شور می‌اندازد. با استفاده از تصاویری از طبیعت و روابط انسانی، شاعر به ناتوانی در یافتن آرامش و معنای واقعی زندگی اشاره می‌کند. او همچنین نشان می‌دهد که پیوندهای عشقی و دوستی‌اش به بهای خطرات و دردهای عاطفی توانسته‌اند او را دچار بلاتکلیفی کنند. در نهایت، می‌توان گفت که او در جستجوی یک فضای امن و آرامش‌بخش در زندگی‌اش، با موانع و چالش‌های زیادی روبه‌روست.