غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی مشتاق رنگ آمیزی تصویر دل گشتم
زگال مشق این فن بر سیاهی زد خجل گشتم
غباری بودم از آشفتگی نومید آسودن
پر افشانی عرقها کرد تا امروز گل گشتم
ستم از هیأت تسلیم خوبان شرم میدارد
دم تیغ قضا برگشت تا خون بحل گشتم
وبال موی پیری در نگیرد هیچ کافر را
شبم این بسکه با صبح قیامت متصلگشتم
حیا ضبط عنان آتش یاقوت من دارد
شررها آب شد تا اینقدرها مشتعل گشتم
ز دقت تنگ کردم فطرت ارباب دانش را
چو مو در دیدهها از معنی نازک مخل گشتم
قناعت هر چه باشد زحمت دلها نمیخواهد
در مطلب زدم بر طبع خلقی دق و سلگشتم
به دل چندان که میجویم سراغ خود نمییابم
نمیدانم چه بودم در خیالش مضمحلگشتم
سحر هر سو خرامد شبنم ایجاد عرق دارم
نفس پرواز دادم کاینقدرها منفعل گشتم
بهار رنگم از آسودگی طرفی نبست آخر
چه سازم آشنای فرصت پیمان گسل گشتم
تلاش شوق از محرومی من داغ شد بیدل
که برگرد جهانی چون نفس بیرون دل گشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساسات عمیق و درونی شاعر را نسبت به زندگی و عشق بیان میکند. شاعر در جستجوی زیبایی و عشق است و با تلاش برای رنگآمیزی زندگیاش، با شرم و آشفتگی مواجه میشود. او از پیری و ناپایداری ایام مینالد و میخواهد در مقابل سرنوشت تسلیم نشود. شاعر به عمق مشکلات و رنجهای دل میپردازد و در عین حال، از قناعت و راحتی دلها صحبت میکند. در نهایت، او از تلاش و کوشش برای دستیابی به حقیقت و احساسات عاشقانهاش سخن میگوید، در حالی که احساس نومیدی و سردرگمی نیز در وجودش به چشم میخورد. احساس او نسبت به گذشت زمان و تأثیر آن بر زندگیاش نیز در شعر نمود دارد.