غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کو جهد که چون بوی گل از هوش خود افتم
یعنی دو سه گام آنسوی آغوش خود افتم
در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست
مپسندکه در آتش خاموش خود افتم
در خاک ره افتادهام اما چه خیالست
کز یاد شب وعده فراموش خود افتم
بهر دگران چند کنم وعظ طرازی
ای کاش شوم حرفی و در گوش خود افتم
کو لغزش پایی که به ناموس وفایت
بار دو جهان گیرم و بر دوش خود افتم
عمریست که دریا بهکنار است حبابم
آن به که در اندیشهٔ آغوش خود افتم
شور طلبم مانع تحقیق وصالست
خمخانهٔ رازم اگر از جوش خود افتم
ای بخت سیهروز چرا سایه نکردی
تا در قدم سرو قباپوش خود افتم
بیدل همه تن بار خودم چون نفس صبح
بر دوش که افتم اگر از دوش خود افتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و درونی خود اشاره میکند و از اشتیاق و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید. او دربارهی احساساتش در مواجهه با معشوق و افتادن به دام عشق صحبت میکند و تمایلش به رهایی از دنیا و رسیدن به وصال را بیان میکند. هر بیت نشاندهندهی ناامیدی، عشق و تلاش برای فرار از دردهای ناشی از عشق است. شاعر آرزو دارد که به آرامش و آسایش در کنار یار برسد، اما در عین حال درگیر تنهایی و غم خود است. او به وفاداری و وعدهها اشاره میکند و از بیوفایی و سختیهای زندگی شکایت دارد. در نهایت، حسرت و ناامیدی از عشق و رویاهایش را به تصویر میکشد.