غزل شمارهٔ ۲۰۴۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شمع میروم ز خود و شعله قامتم
گرد ره خرام که دارم، قیامتم
آن نالهام که گر همه خاکم دهی به باد
کهسار میخورد قسم استقامتم
تسلیم خوی از غم آفات رستن است
افکنده نیستی به جهان سلامتم
مینا طبیعتم حذر از انفعال من
هرگاه آب میشوم آتش علامتم
از قحط امتیاز معانی درین بساط
تحسینم این بس است که ننگ غرامتم
یک دانهوار آبلهٔ دل نکرد نرم
دست آسیای سودن دست ندامتم
کو وحشتی که بگذرم از دامگاه وهم
تشویش رفتن است به قدر اقامتم
عمریست نام من به جنون دارد اشتهار
داغ نگین تراشی سنگ ملامتم
بیدل ز حالم اینکه نفس گرد میکند
کم نیست در قلمرو هستیکرامتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از شاعر است که در آن احساسات عمیق و تحول درونی خود را بیان میکند. او به تغییرات روحیاش اشاره میکند که در آن به شمعی تشبیه شده است که به سمت خود میرود و شعلهاش به ایستایی کمک میکند. نالهها و دردهایش نشاندهنده استقامت او در برابر مشکلات و آفات زندگی است. شاعر همچنین به اصل «تسلیم» و ضرورت آن در مواجهه با غم و رنجهای زندگی اشاره میکند و اینکه خود را در میان چالشها حفظ کند. به نوعی، او به تجلیات طبیعی و عواطفش نیز پرداخته و در نهایت از نامش به عنوان نشانهای از جنون و دیوانگی سخن میگوید. در کل، این شعر بیانگر درگیریهای روحی و تلاش برای حفظ هویت و استقامت در برابر چالشهاست.