نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۶۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم

ز جوش جوهر این آیینه را آخر نمد کردم

امل در عالم بیخواست بر هم زد حقیقت را

ز عقبا مزد نیکی خواستم غافل که بد کردم

ره مقصد نمی‌گردید طی بی سعی برگشتن

ز گرد همت رو بر قفا تازی بلد کردم

به اقبال دل از صد بحر گوهر باج می‌گیرد

سرشکی را که چون مژگان نیاز دست رد کردم

درین‌ گلشن ز خویشم برد ناگه ذوق ایثاری

چو صبح از یک شکست رنگ بر صد گل مدد کردم

فضولیهای هستی یا رب از وصفم چه می‌خواهد

بقدر نیستی کاری که از من می‌سزد کردم

بغیر از هیچ نتوان وهم دیگر بر عدم بستن

ستم‌کردم‌که من اندیشهٔ جان و جسد کردم

دو عالم از دل بیمطلب من فال تسکین زد

محیطی را به افسون‌گهر بی جزر و مدّکردم

غرض جمعیت دل بود اگر دنیا وگر عقبا

ز اسباب آنچه راحت ناخوشش فهمید رد کردم

در آغاز انتها دیدم سحر را شام فهمیدم

ازل تا پرده بردارد تماشای ابد کردم

هزار آیینه‌ گل‌ کرد از گشاد چشم من بیدل

به این صفر تحیر واحدی را بی‌عدد کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از نمادها و تصویرسازی‌های زیبا، به بیان تجربیات و احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از تلاش در هنر و ایثار سخن می‌گوید و به اشتباهات و حسرت‌های خود اعتراف می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که در جستجوی حقیقت و درک عمیق‌تری از زندگی بوده و در این راه با چالش‌ها و ناکامی‌ها مواجه شده است. او به این نتیجه می‌رسد که درک دنیا و مقاصد واقعی نیاز به تلاش و همت دارد و در نهایت به فلسفه هستی و وجود می‌رسد. از نظر او، عشق و ایثار از جمله ارزش‌هایی هستند که می‌توانند به انسان عمق دهند.