غزل شمارهٔ ۲۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
سلسلهٔ شوقکیست سر خط آهنگ ما
رشته به پا میپرد از رگ گل رنگ ما
نقد جهان فسوس سهل نباید شمرد
دل بهگره بسته است آبله در چنگ ما
با همه افسردگی جوش شرار دلیم
خفته پریخانهای در بغل سنگ ما
درتپش آباد دل قطع نفس میکنیم
نیست ز منزل برون جاده و فرسنگ ما
پردهٔ سازنفس سختخموشی نواست
رشته مگر بگسلد تا دهد آهنگ ما
در قفس عافیت هرزه فسردیم حیف
شور شکستی نزدگل به سر رنگ ما
سعیگوهر برگرفت بار دل از دوش موج
آبله چشمی ندوخت بر قدم لنگ ما
عالم بیمطلبی عرصهٔ پرخاش کیست
نیست روان خون زخم جزعرق ازجنگ ما
رشتهٔ چندین امل یکگره آمد بهعرض
بر دو جهان مهر زد یأس دل تنگ ما
بیدل از اقبال عجز درهمه جا چیده است
آبله و نقش پا افسر واورنگ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بررسی احساسات عمیق و دردهای انسانی میپردازد. شاعر از تلاشها و ناامیدیها صحبت میکند و به نقش عشق و شوق در زندگی اشاره دارد. او چالشها و موانع را به خوبی توصیف کرده و نشان میدهد که چگونه این موانع باعث افسردگی و دلتنگی میشوند. در عین حال، شاعر به زیبایی و شور زندگی نیز اشاره دارد، علیرغم اینکه در قفس عافیت و مشکلات فرو رفتهاند. در نهایت، تلاشی برای یافتن امید و معنای زندگی در جهان پر از نبرد و درد وجود دارد.