نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

گر از سایه یک نقش پا برترم

به اقبال وهم آسمان منظرم

به خاکم مده منصب‌ گرد باد

مباد از تعین بگردد سرم

چو عنقا به رنگم خوش‌ست آینه

که خود را به چشم هوس ننگرم

صدا نیست در نبض بیمار من

مگرگرد بر خیزد از بسترم

تنک ‌مشرب ‌حسرتم‌ چون‌ هلال

ز خمیازه پر می‌شوم ساغرم

تعین عرق‌واری آبم نداد

جبین‌ کرد از بی‌نمیها ترم

چو صبح قیامت ز سازم مپرس

به ضبط نفس پرده محشرم

بلایی چو تکلیف پرواز نیست

قفس بشکند گر برنجد پرم

چو موجم خیال‌ گهر رهزن است

محیطم ازین پل اگر بگذرم

گه از علم دارم فغان‌ گه ز جهل

جنونهاست جیب نفس می‌درم

کمان وار ازین خانه‌های خیال

به هر جا رسم حلقهٔ بی‌درم

چه‌ گویم ز نیرنگ تجدید عشق

که هر دم زدن بیدل دیگرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در وجود و هویت خود می‌پردازد. او بیان می‌کند که اگر از ردپاهای دیگران فراتر برود، به آسمانی که برایش وهم‌آلود است، چشم می‌دوزد. او از سستی دنیا و تأثیرات آن بر روحش می‌گوید و می‌خواهد از بند تعین و تعلقات رها شود. احساس تنهایی و نگرانی درباره سرنوشتش را بیان می‌کند و می‌گوید که زندگی‌اش پر از تردید و جنگ درونی است. او به جستجوی حقیقت و عشق واقعی می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر بار به عشق می‌رسد، باز هم در دام های نیرنگ و فریب گرفتار می‌شود. شعر در نهایت به چالش‌های روحی و افکار متناقض شاعر اشاره دارد.