نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۳۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر خموشی زده‌ام فکر خروشی دارم

تا توان ناله درودن نفسی می‌کارم

امتحان‌گر سر طومار یقین بگشاید

ریشه از دانهٔ تسبیح دمد زنارم

مرکز همت من خانهٔ خورشید غناست

پستی سایه مگیرد کمر دیوارم

شمع در خلوت خاموشی من صرفه نبرد

بی‌ نفس کرد زبان را ادب اسرارم

خضر جهدم نشود قافلهٔ سیر بهار

بال طاووسم و صد مخمل رنگین دارم

هر کجا تیغ تو بنیاد کند گل چیدن

رقص گیرد چو سر شمع ز سر دستارم

عشق تعمیر بنایم به چه آفت‌که نکرد

سیل پروردهٔ تردستی این معمارم

چون شرر فرصت هستی‌ نگهی ‌بیش‌ نبود

سوخت این نسخهٔ عبرت نفس تکرارم

نقش پا چشمی اگر باز کند دیدن ‌کو

نتوان‌ کرد به افسون نگه بیدارم

زین ندامت کده چون موج‌ گهر می‌خواهم

آنقدر سودن دستی که‌ کند هموارم

رگ ‌گل جوهر آیینهٔ شبنم نشود

به‌ که من دامن ازین باغ به چین افشارم

عالم از جوهر بی قدری ما غافل نیست

بیدل از گرد کساد آینهٔ بازارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به توصیف حالات درونی و احساسات خود می‌پردازد. او با بیان اینکه در سکوتش فکر و احساساتی پویا دارد، تلاش می‌کند تا صدای دلش را به گوش دیگران برساند. او به تجربه‌ای عمیق از عشق و تلاش برای ساختن زندگی‌ای غنی و پرنور اشاره می‌کند. با تصاویر زیبایی از طبیعت و نمادهای معنوی، نشان می‌دهد که عشق و آرزوهایش چگونه بر ساختار وجودش تأثیر گذاشته‌اند. شاعر همچنین به انسان‌ها هشدار می‌دهد که از لحظه‌های زندگی غافل نشوند و همواره به ارزش‌های درونی خود توجه کنند. او به تردید و اضطراب نیز اشاره دارد و در نهایت به ارزشیابی خود و زندگی‌اش می‌پردازد.