غزل شمارهٔ ۲۱۴۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
عروج همتی در کار دارم
همه گر سایهام دیوار دارم
غبارم آشیان حسرت اوست
چمن درگوشهٔ دستار دارم
نفس بیتابی دل میشمارد
هجوم سبحه در زنار دارم
نگاهی تا به مژگان میرسانم
ز خود رفتن همین مقدار دارم
مپرس از انفعال ساز غفلت
ز هستی آنچه دارم عار دارم
چو شمعم چاره غیر سوختن نیست
به سر آتش، ته پا خار دارم
به خود میلرزم از تمهید آرام
چوگردون سقف بی دیوار دارم
تظلم قابل فریادرس نیست
طنین پشه در کهسار دارم
ازین یک مشت خاک باد برده
به دوش هر دو عالم بار دارم
دگر ای نامه پهلویم مگردان
که پهلوی دل بیمار دارم
به حیرت میروم آیینه بر دوش
سفارش نامهٔ دیدار دارم
به چشمم توتیا مفروش بیدل
که من با خاک پایی کار دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و تمایلات روحی شاعر است. او به عروج و تلاش برای رسیدن به هدفهای بلند، با وجود موانع و دشواریها اشاره میکند. شاعر در حالتی از نابردباری و ناامیدی است و حسرت و درد را در زندگیاش حس میکند. او به عشق و آرزوهایش میپردازد و از انفعال و غفلت خود گلایه دارد. احساس عذاب و بیقراری در او مشهود است و به نوعی احساس تنهایی و بیپناهی میکند. در نهایت، او به ارزش وجودی خود و ارتباطش با دنیای مادی اشاره دارد و از چالشهای روحی و دوری از آرامش نمیتواند فرار کند. این شعر تصویری عمیق از struggles (مبارزات) انسانی را به تصویر میکشد.