غزل شمارهٔ ۲۱۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
با سحر ربطی ندارد شام ما
فارغ است از صاف، درد جام ما
دل به طوف خاککویی بستهایم
تکمه دارد جامهٔ احرام ما
گربه امشب حسرت رویکه داشت
روغنگل بخت از بادام ما
از امل دل را مسخرکردهایم
پخته میجوشد خیال خام ما
در حق انصاف ابنای زمان
داد تحسین میدهد دشنام ما
بر حریفان از خموشی غالبیم
گر نباشد بحث ما الزام ما
زین چمنتصویرصبحیگل نکرد
بینفستر از هوای بام ما
درخور رزق مقدر زندهایم
ریشهٔ این دانه دارد دام ما
فقرما را شهرة آفاقکرد
کوس زد در بینگینی نام ما
برنمیآید ز تشویشکسوف
آفتابکشور ایام ما
نور معنی از تضع باختیم
خانه تاریک است ازگلجام ما
غیر رم درکاروان برق نیست
یک خط است آغاز تا انجام ما
نامه بر بال تحیر بستهایم
برکه خواند بیکسی پیغام ما
تا فلک باز است درهای قبول
آه از بیصبری ابرام ما
هر طرف چون اشک بیدل میدویم
تا کجا بیلغزش افتدگام ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از احساسات و تفکرات عمیق شاعر است. او بیان میکند که مسائل و مشکلات زندگیاش با نیروی سحر و جادو مرتبط نیست، بلکه از واقعیتهای تلخ دنیای اطراف نشأت میگیرد. دل او به خاک کوی محبوب بسته شده و آرزوهایش در دنیای مادی غرق شده است. شاعر به نارساییهای زمانه اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه از فقر و کمبودها به شهرتی دست یافته است. در نهایت، او با حسرت و اندوه از اضطرابهای خود و جامعهاش سخن میگوید و میپرسد تا چه زمانی میتواند در این راه ادامه دهد. شعر به خوبی نشاندهنده تضاد بین آرزوها و واقعیتهای زندگی است.