نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

عبرت انجمن جایی‌ست مأمنی که من دارم

غیر من کجا دارد مسکنی که من دارم

در بهار آگاهی ناز خودفروشی نیست

رنگ و بو فراموش است ‌گلشنی‌ که من دارم

موج گوهرم عمریست آرمیده می‌تازد

رنج پا نمی‌خواهد رفتنی‌ که من دارم

منت کفن ننگ است بر شهید استغنا

غیرت شرر دارد مردنی که من دارم

خامشی ز هیچ آهنگ زیر و بم نمی‌چیند

نا شنیده تحسینی‌ست‌گفتنی‌که من دارم

وضع مشرب مجنون فاش‌تر ز رسواییست

در بغل نمی‌گنجد دامنی‌ که من دارم

دار و ریسمان اینجا تا به حشر در کار است

شمع بزم منصوری‌ست‌گردنی‌که من دارم

آه درد نومیدی بر که بایدم خواندن

داشت هرکه را دیدم شیونی‌که من دارم

پیش ناوک تقدیر جستم از فلک تدبیر

گفت دیده‌ای آخر جو شنی که من دارم

چرب و نرمی حرفم حیله‌کار افسون نیست

خشک می‌دود بر آب روغنی ‌که من دارم

حرف عالم اسرار بر ادب حوالت کن

دم زدن خس و خار است گلخنی که من دارم

غور معنی‌ام دشوار، فهم مطلبم مشکل

بیدل از زبان اوست این منی‌که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از بیدل دهلوی به بیان احساسات و تجربیات شخصی شاعر می‌پردازد. او در مورد تنهایی و انزوا صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که خانه و مأمن واقعی او چیست. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در آگاهی و درک عمیق، خودفروشی وجود ندارد و ارزش‌های واقعی در او نهفته‌اند. او همچنین از رنج و درد صحبت می‌کند و می‌گوید که در این راه، نیازی به پنهان‌کاری و مظلوم‌نمایی نیست. بیدل به شجاعت و استقامت در برابر زندگی و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که مسائل عمیق و پیچیده‌ای در درونش وجود دارد که فهمیدنش دشوار است. در نهایت، او این نکته را مطرح می‌کند که آنچه او دارد، خاص و بی‌نظیر است و جنبه‌های عاطفی و معنوی زندگی‌اش را به خوبی منعکس می‌سازد.