نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه دولت است که من نامت از ادب گیرم

ز شرم دست تهی دامنی به لب‌گیرم

به عشق اگر همه تن غوطه‌ام دهند به قیر

چوداغ لاله سحرها به طوف شبگیرم

به این زبان که چو شمعم دماغ می‌سوزد

خموش‌ا اگر نشوم انجمن به تب‌گیرم

خمار اگر نشود ننگ مجلس آرایی

به مستی حلب شیشه‌گر حلب‌گیرم

غم وراثت آدم نخورده‌ام چندان

که راه خلد به امید این نسب‌ گیرم

ندارم این همه رغبت به لذت دنیا

که ننگ آتشک از بوی این جلب گیرم

چو موی چینی از اقبال من چه می‌پرسی

عنان به شام شکسته‌ست سعی شبگیرم

خوشست چشم بپوشم ز نقش‌کار جهان

هزار نسخه به این نقطه منتخب‌گیرم

ز طرف مشرب مستان خجل شوم بیدل

دمی‌که هفت فلک برگی از عنب‌گیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات و افکار عمیق شاعر است. او از یک طرف به شیفتگی و نفرت از دنیا اشاره دارد و از طرف دیگر نشان دهنده‌ی ناامیدی و غمی است که از وراثت آدم و ناکامی‌های زندگی می‌کشد. شاعر به عشق و زیبایی‌های آن نیز اشاره می‌کند، اما در عین حال از چالش‌ها و دشواری‌های زندگی و خاطرخواهی‌هایی که دارد، شکایت می‌کند. او به نوعی در تلاش است تا از زشتی‌ها فاصله بگیرد و به حسن و زیبایی توجه کند، و در عین حال به نبود رغبت و حسرت نسبت به لذت‌های دنیوی اعتراف می‌کند. شاعر در نهایت تأکید می‌کند که از دنیا و مشکلاتش جداست و در پی آرامش و درک عمیق‌تری از زندگی است.