نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم

غباری می‌دهم بر باد و راهی پاک می‌سازم

به چندین عبرت از دل قطع الفت می‌کند آهم

فسانها می زنم‌کاین تیغ را بیباک می‌سازم

در آن عالم که انداز عروجی می‌دهم سامان

سری می‌آورم درگردش و افلاک می‌سازم

نمی‌دانم چسان کام امید از عافیت گیرم

که من در بیخودیها نیز با ادراک می‌سازم

به هر تقدیر خورشیدیست سامان غبار من

به‌گردون ‌گر ندارم دسترس با خاک می‌سازم

به عشقت تا ز ننگ وضع بی‌دردی برون آیم

جبین را هم ز خجلت دیدهٔ نمناک می‌سازم

به این انداز نتوان ریشه سامان دویدن شد

دلی چون آبله پا مزد سعی تاک می‌سازم

ز استغنای نومیدیست با من دست افسوسی

که ‌گر بر هم زنم نقش دو عالم پاک می‌سازم

به عریانی تظلم نیز از من چشم می‌پوشد

اگر باشد گریبان تا در دل چاک می‌سازم

طمع را چاره دشوار است از ناز خسان بیدل

به دندان تا توانم ساخت با مسواک می‌سازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ذوق و اشتیاق خود برای جستجوی معانی عمیق در زندگی و عشق صحبت می‌کند. او با استفاده از نمادهای مختلف، از جمله غبار، خورشید و عریانی، تلاش دارد تا نشان دهد که چگونه می‌تواند با وجود محدودیت‌ها و چالش‌ها، به خلق زیبایی و امید بپردازد. شاعر به بررسی احساساتی چون خجلت و نومیدی می‌پردازد و به نوعی مقاومت در برابر مشکلات زندگی اشاره می‌کند. او به عشق و امید به بهبود اوضاع نیز توجه دارد و به این نکته اشاره می‌کند که حتی در شرایط سخت، نیروی خلاقیت و تلاش می‌تواند به ساختن زندگی معنادار کمک کند.