نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا

تا نشکند افشاندن بالت قفس اینجا

از راه هوس چند دهی عرض محبت‌؟

مکتوب نبندند به بال مگس اینجا

خواهی که شود منزل مقصود مقامت

از آبلهٔ پای طلب کن جرس اینجا

آن به که ز دل محو کنی معنی بیداد

اظهار به خون می‌تپد از دادرس اینجا

بیهوده نباید چو شرر چشم گشودن

گرد عدم است آینهٔ پیش و پس اینجا

درکوی ضعیفی که تواند قدم افشرد‌؟

اینجاست که دارد دهن شعله خس اینجا

با گردش چشمت چه توان کرد‌؟ و گرنه

یک دل به دو عالم ندهد هیچکس اینجا

چون نقش قدم قافلهٔ ماست زمین‌گیر

باشد ره خوابیده صدای جرس اینجا

دل چون نتپد در قفس زخم‌ که بی‌دوست

کار دم شمشیر نماید نفس اینجا

در کوچهٔ الفت دل صاف آینه‌دار است

غیر از نفس خویش چه گیرد عسس اینجا‌؟

سرمایهٔ ما هیچ‌کسان عرض مثالی‌ست

ای آینه دیگر ننمایی هوس اینجا

بیدل نشود رام کسی طایر وصلش

تا از دل صدچاک نباشد قفس اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و درد فراق پرداخته است. شاعر به زیبایی‌های غنچه و قفس اشاره می‌کند و می‌گوید که در این مکان، نفس کشیدن ممکن است به صدمه منتهی شود. او از اهمیت عشق واقعی و صداقت در ارتباطات سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نباید بر روی ظواهر تمرکز کنیم. همچنین، شاعر به تلاش و جستجوی حقیقت و آرامش در دل می‌پردازد و تأکید می‌کند که در این دنیا، تنها در دل خود باید به دنبال محبت و رحمت بود. در نهایت، او بر دشواری‌های رسیدن به وصل و اتحاد تأکید می‌کند و از قفس دل و زخم‌های ناشی از جدایی سخن می‌گوید.