نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا می ز جام همت بد مست می‌کشم

جز دامن تو هر چه ‌کشم دست می‌کشم

عنقا شکار کس نشود گرچه همت است

خجلت ز معنیی‌که توان بست می‌کشم

قلاب امتحان نفس در کشاکش است

زین بحر عمرهاست همین شست می‌کشم

ممتاز نیست عجز و غرورم ز یکدگر

چون آبله سری‌ که‌ کشم پست می‌کشم

دل بستنم به‌گوشهٔ آن چشم صنعتی است

تصویر شیشه در بغل مست می‌کشم

خاکستر سپند من افسون سرمه داشت

دامان ناله‌ای ‌که ز دل جست می‌کشم

جز تحفهٔ سجود ندارم نیاز عجز

اشکم همین سری به کف دست می‌کشم

چون صبح عمر هاست درین وادی خراب

محمل بر آن غبار که ننشست می‌کشم

بیدل حباب‌وار به دوشم فتاده است

بار سری‌که تا نفسی هست می‌کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات و تجربیات عمیق شاعر را درباره عشق، آرزو و مبارزه با مشکلات زندگی بیان می‌کند. شاعر تلاش می‌کند با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویری عمیق، عدم تحقق آرزوها و موانع را توصیف کند. او از دردی ناشی از عدم دسترسی به معشوق و احساس ناامیدی صحبت می‌کند، در حالی که همچنان شجاعت و اراده را در تلاش برای ادامه زندگی و بیان احساساتش حفظ کرده است. در این مسیر، به عجز و قدرت درونی خود اشاره می‌کند و در پایان بر اهمیت عشق و زیبایی‌های آن تأکید می‌ورزد.