نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۱۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم

تمنای کناری دارم و توفان آغوشم

به شور فطرت من تیره بختی برنمی‌آید

زبان شعله‌ام از دود نتوان ‌کرد خاموشم

قیامت همتم مشکل‌که باشد اطلس‌گردون

دو عالم می‌شود گرد عدم تا چشم می‌پوشم

خوشم ‌کز شور این دربا ندارم‌ گرد تشویشی

دل افسرده مانند صدف شد پنبه درگوشم

هوس مشکل‌که بالد از مزاج بی نیاز من

درین محفل همه گر شمع ‌گردم دود نفروشم

خیال‌گل نمی‌گنجد ز تنگی درکنار من

مگر چون غنچه نگشاید شکست رنگ آغوشم

مرادی نیست هستی را که باشد قابل جهدی

ندانم اینقدرها چون نفس بهر چه می‌کوشم

به هر جا می‌روم از دام حیرت بر نمی‌آیم

به رنگ شبنم از چشمی‌که دارم خانه بر دوشم

به حیرت خشک باشم به‌که در عرض زبان سازی

به رنگ چشمهٔ آیینه جوهر جوشد از جوشم

ز یادم شبهه‌ای در جلوه آمد عرض هستی شد

جهان تعبیر بود آنجاکه من خواب فراموشم

شکستن اینقدرها نیست در رنگ خزان بیدل

دربن وبرانه‌گردی کرده باشد رفتن هوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق و پیچیده‌ی شاعر است. شاعر خود را مانند دریا توصیف می‌کند که از شوق و هیجان موج می‌زند. او به دنبال آرامش و کناری برای خود است، اما در حین تلاش برای یافتن آن، با توفان‌های درونی و تردید مواجه است. او به تیره‌بختی و چرخه‌های سخت زندگی اشاره می‌کند و از زبان شعله‌ور خود یاد می‌کند که نمی‌تواند خاموش شود. شاعر از عدم توانایی‌اش در بیان احساسات و وجود مشکلات در محفل‌های اجتماعی صحبت می‌کند و هوس‌هایش را با بالا و پایین‌های زندگی مقایسه می‌کند. او می‌گوید که بدون این‌که بخواهد به جهد و زحمت ادامه می‌دهد، اما همچنان در دام حیرت گرفتار است. در نهایت، به نظر می‌رسد که او با این احساسات دست و پنجه نرم می‌کند و در پی درک بهتری از وجود و جهان است.