غزل شمارهٔ ۲۲۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حیرت دیدار سامان سفر داریم ما
دامن آیینه امشب برکمر داریم ما
تا سراغگوهر دل در نظر داریم ما
روزوشب گردابوش درخودسفر داریمما
خندهٔ ماچون گل از چاکگریباناستو بس
نسخهای از دفتر صنع سحر داریم ما
بیتأمل صورت احوال ما نتوان شناخت
کسوت آهی چو دود دل به بر داریم ما
از ندامت سیرها در باغ عشرت میکنیم
گل به سر داریم تا دستی به سر داریم ما
چونحباب اینجا متاع خانه برق خانهاست
آه نتوانگفت، آتش در جگر داریم ما
گرچهاز جوهر سرافرازیست ما را چون چنار
این تهیدستی هم از نقد هنر داریم ما
نیست چندان رونقی در رنگ عیش بیثبات
ورنه صدگل خنده دریک مشت زر داریم ما
تا نگاهیگلکند ذوق تماشا رفته است
چون شرر سامان فرصت اینقدر داریم ما
هرکه از خود میرود ماییمگرد رفتنش
چون نفس از وحشت دلها خبر داریم ما
در دماغ شوق دود حسرتی پیچیده است.
کیست جزتیغ توتا فهمد چه سر داریم ما
جرأت پرواز برق خرمن آسودگیست
یک جهان آشفتگی در بال و پر داریم ما
باغ دهر از ماست بیدل روشناس رنگ درد
لالهسان آیینهٔ داغ جگر داریم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان حسی عمیق و پیچیده در مورد عشق و احساسات خود میپردازد. او از شگفتیهای دیدار با محبوب سخن میگوید و نشان میدهد که در این دیدار چه زیباییهایی نهفته است. دامن آیینه نمادی از زیبایی و جذابیت است و شاعر به دنبال جوهر دل و احساسات عمیق خود در این شب است. خندههایش شبیه گل است و نشاندهنده شادی و سرزندگی اوست. او به مساله ندامت و پشیمانی هم اشاره میکند و از حالاتی که در باغ عشق دارد، میگوید. با این حال، او معتقد است که زندگی همچون حبابی است که ناپایدار و زودگذر است و در درونش آتش و غم نهفته است. شاعر به هنر و سرافرازی خود اشاره میکند و با زبانی خاص از درد و دلهای خود میگوید. او همچنین بیان میکند که زندگی پر از هرج و مرج است و در عین حال زیباییهای خود را دارد. در نهایت، او به رنگ درد و رنج در باغ زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود همهی این احساسات گرم و سرد، همچنان در پی یافتن عشق و زیبایی است.