نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم

به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم

نه پروازم پر افشانی‌، نه رفتارم قدم سایی

غباری در شکست رنگ دارم‌،‌گردش حالم

تمنایی نمی‌دانم‌، تو لایی نمی‌فهمم

جبین ناله‌ای بر آستان درد می‌مالم

شرار بی‌دماغم رنج فرصت برنمی‌دارد

چه امکانست سازد عمر پامال مه و سالم

تب شوقت چه آتش پخت در بنیاد شمع من

که شد سرمایهٔ هستی سراپا حرف تبخالم

ز درد نارساییهای پروازم چه می‌پرسی

چو مژگان در ازل این نامه واکردند از بالم

نوای درد دل نشنیده‌اند آخر درین محفل

شکستی‌ کاش می‌شد ترجمان رنگ احوالم

ز وضع خامش من حیرت دیدار می‌جوشد

ادب سازم نفس می‌کاهم و آیینه می‌بالم

خمار وصل و خرسندی بجوش ای‌ گریه تا گریم

اسیر عشق و بی‌دردی ببال ای ناله تا نالم

ندانم گل‌فروش باغ نیرنگ کی‌ام بیدل

هزار آیینه دارد در پر طاووس تمثالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات متزلزل و دردناک خود صحبت می‌کند. او به تحیر و سردرگمی ناشی از عدم موفقیت در پرواز (یعنی در زندگی و عشق) اشاره می‌کند. تحت آسمان، او احساس غم و ناامیدی می‌کند و حس می‌کند که نمی‌تواند نه پرواز کند و نه در حرکت باشد. در عین حال، او از آتش شوق و عشق خود رنج می‌برد که برایش طاقت‌فرسا شده است. این احساسات را با ناله‌ها و دردهای درونی خود ابراز می‌کند. در نهایت، او به وضع خاموش و حیرت‌انگیز خود اشاره می‌کند و به دنبال شکستن سکوت و بیان حالش است. شاعر خود را در دام عشق و احساسات گرفتار می‌بیند و از وجود خویش سردرگم و نگران است.