نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گاهی به ناله‌ گه به تپش ‌گرد می‌کنم

یعنی دل گداخته‌ام‌، درد می‌کنم

عمری‌ست‌ گرمی قدحش باده پرور است

شیری‌ که چون سحر به نفس سرد می‌کنم

محراب تیغ یار و من از سجده بی نصیب

گویا وضو به زهرهٔ نامرد می‌کنم

یارب مباد زحمت محمل‌کشان ناز

از پا فتاده نی که ره‌آورد می‌کنم

فقرم به صد هزار غنا ناز می‌کند

کاری‌ که از هوس نتوان‌ کرد می‌کنم

بر نسخهٔ خیال فریب نه آسمان

تحقیق می‌نویسم و یک فرد می‌کنم

با خود حساب غیر چه مقدار حیرت است

عکسی‌ که نیست آینه پرورد می‌کنم

غربت به الفت وطن از من نمی‌رود

در دل برون دل چو نفس‌ گرد می‌کنم

گردانده‌ام به ذوق خزان صد هزار رنگ

بیدل هنوز برگ گلی زرد می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از ناله و تپش دل خود سخن می‌گوید و از درد ناشی از عشق و جدایی می‌نالد. او به وصف لحظات شیرین زندگی و نیکویی‌های آن می‌پردازد، ولی در عین حال احساس تنهایی و غم را نیز حس می‌کند. شاعر از فقر و غنا، تلاش و ناامیدی صحبت می‌کند و به تحلیل وجودی خود و دنیای اطرافش می‌پردازد. در نهایت، او با وجود غربت و جدایی، هنوز به زندگی و زیبایی‌ها امید دارد و خزان را با رنگ‌های متفاوت تعبیر می‌کند.