نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زندگی را از قد خم عبرت آگه می‌کنم

وقف رعنایی بساطی داشتم ته می‌کنم

پوچ می‌یابم سر و برگ بساط اعتبار

این‌ کتانها را خیال پرتو مه می‌کنم

در خرابات تغافل درد هم ناصاف نیست

چشم اگر پوشم جهانی را منزه می‌کنم

ضبط دل در قطع تشویش املها صنعتی‌ست

چون گهر زین یک گره صد رشته کوته می‌کنم

یک نفس‌گر سر به جیبم واگذارد روزگار

یوسفستانها خمیر از آب این چه می‌کنم

مزد کار غفلت اینجا انفعالی بیش نیست

کوشش مزدور خوابم روز بیگه می‌کنم

حلقهٔ قامت مرا صفر کتاب یأس‌ کرد

ناله‌ای گر می‌کنم اکنون یکی ده می‌کنم

چون نفس موهومی‌ام هر چند اجزای فناست

کوس هستی می‌زنم گر در دلی ره می‌کنم

شوق بیتاب است بیدل فهم معنی گو مباش

تا زبان می‌بوسدم کام الله الله می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به کشف و عبرت از زندگی می‌پردازد و شاعر سعی دارد با تجربه‌هایش، نگاهی عمیق‌تر به هستی و واقعیت‌های آن بیندازد. او از پوچی و بی‌معنایی دنیا سخن می‌گوید و تلاش می‌کند با ایستادگی در برابر غفلت‌ها و ناامیدی‌ها، جهان را منزه کند. شاعر بر این باور است که در تلاش برای رهایی از تشویش و ناپایداری‌های زندگی، می‌توان به عمق معنا دست یافت. در نهایت، او به شوق و عشق به زندگی اشاره می‌کند و ارزش لحظه‌های موجود را یادآوری می‌کند.