نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۱۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سر خوش آن نرگس مستانه‌ایم

ما گدایان در میخانه‌ایم

قید دل ما را امل فرسود کرد

در کمند ریشهٔ این دانه‌ایم

شغل سر چنگ حوادث مفت ماست

زلف بیداد آشنای شانه‌ایم

چون سحر جیبی‌ که ما وا کرده‌ایم

خندهٔ بی‌مطلب دیوانه‌ایم

بی‌ چراغ از ما که می‌یابد سراغ

خانهٔ گم کردهٔ پروانه‌ایم

اسم ما تهمت‌کش وصف است و بس

گر پر و خالی همین پیمانه‌ایم

بت ‌پرستی باعث ایجاد ماست

برهمن زادان این بتخانه‌ایم

گر نفس سرمایهٔ این فرصت است

آشنا تا گفته‌ای بیگانه‌ایم

ما و من پر سحر کار افتاده است

هر چه می‌گوییم هست اما نه‌ایم

بیدل از وهم جنون سامان مپرس

گنج ناپیدا و ما ویرانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حال و روز خود می‌پردازد. او خود را بخشی از جمع گدایان می‌داند که در میخانه زندگی می‌کنند و به عشق و زیبایی می‌پردازند. دل او به خاطر آرزوها و ناامیدی‌ها فرسوده شده و او را در کمند مشکلات گرفتار کرده است. شاعر به دشواری‌های زندگی و حوادثی که بر او می‌گذرد اشاره می‌کند و از احساسات و تجربیات درونی‌اش سخن می‌گوید. او به نوعی از خود بیگانگی و نبود هویت واقعی صحبت کرده و در نهایت، به حالت پریشان فکری و ویرانی خود اعتراف می‌کند. اشعارش پر از تصاویری از عشق و جنون است و نشان‌دهنده‌ی جست‌وجوی گنجی ناپیدا در زندگی است.