نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۱۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم

از خانه دگر با که بجنگم‌که بر آیم

در عرصهٔ توفیق چو تیغ‌ کف نامرد

نگرفت ‌نیام آن همه تنگم‌ که برآیم

رسوایی موهوم‌ گریبان در ننگست

زین بحر نه ماهی نه نهنگم‌ که برآیم

خلقی به عدم آینه‌پرداز خیال است

من زان گل نشکفته چه رنگم‌ که برآیم

بی‌همتی از تهمت پستی نتوان رست

زلف تو دهد دست به چنگم‌ که برآیم

مردان ز غم سختی ایام گذشتند

من نیز بر این‌ کوه پلنگم‌ که بر آیم

یکبار ز دل چون نفسم نیست‌ گذشتن

تا چند خورم خون و بلنگم‌ که برآیم

در قید جسد خون شدم از پیروی عقل

نامرد نیاموخت شلنگم‌ که بر آیم

پرواز دگر زین قفسم نیست میسر

راهی بگشاید پر رنگم‌ که بر آیم

کم همتی فرصت ازین عرصهٔ دلگیر

چندان نپسندید درنگم‌ که بر آیم

در آینه خون می‌خورم از لنگر تمثال

ترسم زند این خانه به سنگم‌ که برآیم

از کلفت اسباب رهایی چه خیالست

بیدل به فشار دل تنگم‌ که بر آیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق و پیچیده‌ای را بیان می‌کند. او عشق را نه افتخار و نه شرم می‌داند و از خود می‌پرسد که چگونه می‌تواند از دست‌وپای خود رها شود. او به سختی‌ها و ننگ‌هایی که به او نسبت داده شده، اشاره می‌کند و از احساس خود به عشق و رنجی که می‌کشد صحبت می‌کند. شاعر به مقایسه خود با دیگران می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه تحت فشار قرار دارد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای رهایی و پرواز به دنیای آزاد، باید از ش constraints و ننگ‌های دنیوی رها شود. شعر شامل تم‌های ناامیدی، عشق و جستجوی آزادی است.