نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر در هوای او قدمی پیش رفته‌ایم

مانند شبنم از گره خویش رفته‌ایم

قید جهات مانع پرواز رنگ نیست

از حیرت اینقدر قفس اندیش رفته‌ایم

آنجاکه نقش جبههٔ تسلیم جاده است

آسوده‌ایم اگر همه در نیش رفته‌ایم

تا لب‌گشوده‌ایم به دریوزهٔ امید

چون آبرو ز کیسهٔ درویش رفته‌ایم

زاهد فسون زهد رها کن‌ که عمرهاست

ما هم چو شانه از ته این ریش رفته‌ایم

دنیا و صد معامله عقبا و صد خیال

ما بیخودان به چنگ چه تشویش رفته‌ایم

غواص درد را به محیط‌گهر چه‌کار

اخگر صفت فرو به دل ریش رفته‌ایم

در آفتاب سایه سراغ چه می‌کند

از خویش تا تو آمده‌ای پیش رفته‌ایم

با هیچ ذره راست نیاید حساب ما

از بس که در شمار کم و بیش رفته ایم

بیدل نشاط دهر مآلش ندامت‌ست

چون‌گل ازبن چمن همه تن ریش رفته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربیات و احساسات عمیق شاعر در مواجهه با عشق، زندگی و دنیای مادی می‌پردازد. شاعر اشاره دارد که در مسیر عشق پیش رفته و از قید و بندهای دنیوی رها شده است. او بیان می‌کند که تمام سختی‌ها و محنت‌ها را پشت سر گذاشته و به آرامش رسیده است. خود را از زرق و برق دنیا و وعده‌های فریبنده زاهدان دور کرده و به عمق معنای زندگی پی برده است. شاعر همچنین از ندامت‌ها و دردهای زندگی صحبت می‌کند و به حالت‌های خودآگاهی و درونی اشاره دارد. در نهایت، او با احساساتی عمیق از صدای درون خود، به زندگی بی‌نهایت و حقیقی‌ای که به آن دست یافته است، اشاره می‌کند.