غزل شمارهٔ ۲۳۴۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چاک گریبان به دلی راه نکردیم
کار عجبی داشت جنون آه نکردیم
دل تیره شد آخر ز هوایی که به سر داشت
این آینه را از نفس آگاه نکردیم
فرصتشمریهای نفس بال امل زد
پرواز شد آن رشته که کوتاه نکردیم
هر چند به صد رنگ دمیدیم درین باغ
پرواز طرب جز به پر کاه نکردیم
چون شمع که از خویش رود سر به گریبان
نقش قدمی نیست که ما چاه نکردیم
صد دشت به هر کوچه دویدیم و لیکن
خاکی به سر از دوری آن راه نکردیم
ماندیم هوس شیفتهٔ کثرت موهوم
از گرد سپه رو به سوی شاه نکردیم
در وصل ز محرومی دیدار مپرسید
شب رفت و نگاهی به رخ ماه نکردیم
چون سایه به حرمانکدهٔ فرصت هستی
روز سیهی بود که بیگاه نکردیم
بیدل تو عبث خون مخور از خجلت تحقیق
ماییم که خود را ز خود آگاه نکردیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناکامیها و حسرتهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر احساس میکند که در عشق و زندگی فرصتها را از دست داده و به دلایل مختلف نتوانسته به حقیقت و زیباییهای عشق دست یابد. او به عواطف خود و عدم پیوند واقعی با معشوق اشاره میکند و از تلاشهای بینتیجهاش سخن میگوید. در نهایت، شاعر به خودآگاهی و احساس بیکسیاش اعتراف میکند و از اینکه نتوانسته با وجود همه تلاشها به درک عمیقتری از عشق برسد، ابراز ناامیدی میکند.