نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا خامه‌وار خود را از سعی وا نداریم

مژگان قدم شمار است هر چند پا نداریم

ناموس بی نیازی مهر لب سوالست

کم نیست حاجت اما طبع‌ گدا نداریم

بر ما نفس ستم‌ کرد کز عافیت بر آورد

چون بوی‌گل به هر رنگ تاب هوا نداریم

باید چو موج‌ گوهر آسوده خاک گشتن

در ساحلیم اما غیر آشنا نداریم

زین خاکدان چه لازم بر خاستن به منت

ای سایه خواب مفتست ماهم عصا نداریم

عنقا دماغ امنیم درکنج بی‌نشانی

فردوس هم ندارد جایی‌که ما نداریم

مهمانسرای دنیا خوان گستر نفاق است

بر هم خوریم یاران دیگر غذا نداریم

در گوش ما مخوانید افسانهٔ اقامت

خواب بهار رنگیم پا در حنا نداریم

نیرنگ وهم ما را مغرور ما و من‌ کرد

گر هوش در گشاید کس در سرا نداریم

ناقدردان رازیم از بی تأملی‌ها

عریانی آنقدر نیست بند قبا نداریم

آیینه گرم دارد هنگامهٔ فضولی

آن جلوه بی‌نقاب است یا ما حیا نداریم

زین تنگیی‌که دارد بیدل بساط امکان

ناگشته خالی از خویش امید جا نداریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمگینی است که شاعر از زندگی و ناتوانی‌های خود تجربه می‌کند. او به نداشتن قدرت و امکانات اشاره می‌کند و می‌گوید که علیرغم نیازهای بسیار، توانایی برآوردن آن‌ها را ندارد. شاعر به این نکته می‌پردازد که در دنیای پر از نفاق و فریب، دوستی و همدلی کمیاب است و خود را در وضعیتی از تنهایی و فقدان می‌بیند. همچنین او به ناتوانی در تغییر وضعیت و عدم امید به آینده اشاره می‌کند، و نهایتاً مشخص می‌کند که در این مسیر، حتی زیبایی و شادی‌ها نیز برای او دور از دسترس هستند. شعر به نوعی نقدی به شرایط انسانی و اجتماعی است که در آن زندگی می‌کنیم.