غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان
مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان
تیره بختی دارد از اقبال رنگ ما نشان
میکند فانوس شب روشن چراغ کهکشان
از خم مژگان برون تاز است پرواز نگاه
وحشت ما بال و پر کردهست اندر آشیان
در بیابانی که میبالد رم دیوانهام
میکنند از نقش پا مقراض وحشت آهوان
گر نشد دیوانهٔ من پا به دامان ادب
ناله را زنجیر میگردد رگ خواب گران
مگذر ای شوخ از طواف دیدهٔ حیران من
دارد این نقش قدم از طرز رفتاری نشان
رنگ میبازد سراپایم به یک پرواز دل
در نسیم بال بلبل دارد این گلشن خزان
تیشهٔ فرهاد من مضراب ساز درد کیست
کز رگ هر سنگ همچون تار میجوشد فغان
حرفی از چشم ترم گفتند در گوش محیط
موجش از گرداب ماند انگشت حیرت در دهان
حسرتم هر جانشان ناوک ناز تو کرد
ریخت مغز از استخوان ما چو آب از ناودان
قابل عرض سجودت کو به سامان جبههای
از عرق آبی مگر پاشم به خاک آستان
هر دو عالم در کمند سر به زانو بستن است
خانه دارد در بغل تا حلقه میباشد کمان
نیست بیدل گوشه گیریهای ما بیمصلحت
خلوتی میباید ارباب سخن را چون زبان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف تجربههای عمیق انسانی و احساسات پیچیده میپردازد. شاعر از سختیها و چالشهای زندگی صحبت میکند و به تصاویر زیبا و نمادین برای بیان حال و هوا و نگرانیهایش دست میزند. او از احساساتی مانند ناامیدی، دیوانگی و عشق یاد میکند و اشاره دارد که در این جهان دیوانهوار، مفهوم ادب و هنر چگونه میتواند تسکیندهنده باشد. در نهایت، شعر به یک نوع راز و نیاز روحانی ختم میشود که در آن انسانی به دنبال نزدیکی به معشوق و تقدیس اوست. این اثر پر از تصاویری است که نشاندهنده تنهایی و جستجوی معنا در دنیا است و در عین حال به زیباییهای زندگی و هنر نیز اشاره میکند.