نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن

چون میوه زرد گشتیم از آفتاب خوردن

مست‌ست طبع خود سر از کسب خلق بگذر

تا کم‌ کند جنونت می با گلاب خوردن

گر محرمی برون‌آ از تشنه‌کامی حرص

چون وهم غوطه تاکی در هر سراب خوردن

نقشی‌که مبهم افتد دل جمع‌کن ز فهمش

جهل است عشوهٔ حسن زیر نقاب خوردن

آن چین ابرو امشب صد رنگ بسملم‌ کرد

زخم‌کمی ندارد تیغ عتاب خوردن

اغراض بیشمار است عرض حیا نگهدار

طعن جنون چه لازم از شیخ و شاب خوردن

پیچ و خم حوادث ما را نکرد بیدار

با سنگ بر نیامد پهلو به‌خواب خوردن

موقع‌شناس عصیان ذلت کش خطا نیست

می حکم شیر دارد در ماهتاب خوردن

بد مستی تنعم مغرورکرد ما را

ای‌کاش سیخ‌ می‌خورد حرص از کباب خوردن

ملک تو نیست دنیا کم ‌کن تصرف اینجا

مال حرام تا کی بهر صواب خوردن

ترک تلاش دارد آب رخ قناعت

سیر است موج‌ گوهر از پیچ و تاب خوردن

تحصیل روزی آسان نتوان شمرد بیدل

تکلیف خاک و خون‌ست این نان و آب خوردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت روحی و اجتماعی انسان‌ها و چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر با زبان زیبا و استعاره‌های غنی به بیان مشکلات و دل‌مشغولی‌های خود می‌پردازد. او به اهمیت پرهیز از لذت‌های زودگذر و تلاش برای یافتن معانی عمیق‌تر در زندگی اشاره می‌کند. همچنین به تضاد بین آمال و واقعیت‌های تلخ زندگی پرداخته و به نقد دنیای مادی و حرص انسان‌ها اشاره می‌نماید. شعر به نوعی دعوت به تفکر درباره زندگی و تلاش برای بهبود آن است.